خوب اون چیزایی كه در مورد موتوسواري گفتم فقط مربوط به صبح يه روز بود، حالا اگه گفتين بعدازظهر و شبش رو كجا بوديم
رفته بوديم فريقيا ( Friguia ) كه يه مجموعست با يه باغ وحش و يه رستوران يا سالن رقص! باغ وحشش يه باغ وحش بدون قفس بود كه حيوانات در سطح پايين تري از جايي كه مردم عبور ميكردن قرار داشتن. خيلي چيز خاصي هم نداشت، البته قوهاي سياه خيلي خوشگلي داشت كه عكسشون رو هم گذاشتم.
رقص زولو يه رقصه مربوط به يه قبيله قديمي آفريقايي كه برنامه اصلي كل اين مجموعس و من از يكي از دوستام تو ايران كه سال گذشته تونس بود شديدا توصيه شدم كه هر برنامه اي رو نرفتي، رقص زولو رو حتما برو و خوب رفتم ديگه... و چه خوب شد كه رفتيم خيلي خوش گذشت
ضمنا ورودي كل اين مجموعه همراه با شام و نوشيدني الكلي و غيرالكلي براي هر نفر ۳۵ دلار آمريكا بود.
اينم عكساي رقص زولو و اون قوهاي خوشگل تقديم به شما
پ.ن۱: تونس ادامه دارد
پ.ن۲: دوستمون علي هم در مورد زولو يه پست داره كه براي تكميل اطلاعات عاااليه.
پ.ن۳: اينو ببينيد خيلي جالبه
+ نوشته شده در دوشنبه 30 اردیبهشت1387ساعت 9:15  توسط آتریسا
|
+ نوشته شده در پنجشنبه 26 اردیبهشت1387ساعت 11:16  توسط آتریسا
|
چي ميشد اگه انتظار از زندگي آدما حذف ميشد؟
وقتي به تقويم نگاه ميكنم و آرزو ميكنم اين روزا سريعتر بگذره، دلم ميگيره!
دلم ميگيره كه چرا بايد آرزو كنم لحظه هاي قشنگ جوونيم به سرعت بگذرن...
وقتي به ساعت نگاه ميكنم و منتظرم موقع فرار از اداره زودتر برسه، دلم ميگيره!
دلم ميگيره كه چرا بايد تو اين سيستم گند دولتي كار كنم و شاهد يه تكرار بيهوده باشم...
وقتي به گذشته فكر ميكنم، دلم ميگيره!
دلم ميگيره كه چرا قدر خيلي از لحظه ها، موقعيتها و يا حتي انسانها رو ندونستم...
وقت به آينده فكر ميكنم، خوشحالم
خوشحالم ازاينكه خدا هميشه اميد رو دردلم گذاشته و هنوز هم توان بهتر كردن زندگيم رو دارم...
خدايا به من فهم بده! بله فهم بده كه بدونم اين لحظه هايي كه آرزوي عبورشون رو دارم ميتونن خيلي بهتر و مؤثرتر از اين باشن و به جاي لبريز شدن از واژه انتظار ميتونن لبريز آرامش بشن...
خدايا كمكم كن، امروز و ديروزم خيلي داره بهم شبيه ميشه!
+ نوشته شده در دوشنبه 23 اردیبهشت1387ساعت 14:39  توسط آتریسا
|
+ نوشته شده در پنجشنبه 19 اردیبهشت1387ساعت 12:25  توسط آتریسا
|
كتابي كه هر سطرش بيان درخشش خورشيديست كه خود ميسوزد و محفل ديگران مي افروزد...
نگاه به خورشيد اشكت رو جاري ميكنه، سطر سطر اين كتاب هم...
آزار كشنده زن، اين موجود نازنين، در مقام مادر، همسر، فرزند ...
دلم گرفت از مردجهان سومي، از جنگ به هردليل، از طالبان وحشي، از فقر ويرانگر، از اعدام و سنگسار بي اساس، از بيداد بيرحمانه ظلم و ستم بر سر زنان و دختران...
دلم گرفت...
پ.ن: لينكهاي مرتبط
دانلود متن انگليسي كتاب
نيويورك تايمز
مصاحبه خالد حسيني You Tube
سايت خالد حسيني
+ نوشته شده در پنجشنبه 12 اردیبهشت1387ساعت 10:34  توسط آتریسا
|
+ نوشته شده در پنجشنبه 5 اردیبهشت1387ساعت 9:19  توسط آتریسا
|